تبلیغات
رکابزن : آموزش و اخبار دوچرخه سواری - مطالب هفته چهارم دی 1393
رکابزن : آموزش و اخبار دوچرخه سواری
"ورزش رمز سلامتی و شادابی"
تاریخ : دوشنبه 22 دی 1393
.
زوزه‌ی باد و بوی خاک باران خورده‎ی جاده‎ی روستایی.
مردی با بارانیِ سبزِ خیس شده و کمری که از سنگینیِ کوله‎ی روی دوشش خمیده،
از حاشیه‌ی راه، جاده را همراهی می‎کند.

ماشینی که صوت ضبطش، حسین(ع) را تاکید می‎کند و چرخ‌هایش... آبِ سیاهگل شده‌ چاله‎ی راه را می‎پاشد به روی مردِ حاشیه‎ی جاده!
و مرد، مانده و متحیر نگاه می‎کند. به آسمانی که از رعد و برق، فقط صدایش هست! و زمزمه می‎کند... زیرِ لب... که به گوشِ پسرک نمی‌رسد!
پسرکِ آنطرفِ شیشه.
شیشه‎ی پنجره‎ی اتاقی که از چکه‎های سقف شیروانی خانه، مات شده بود! و پسرک از پشت آن نظاره‎گرِ این منظره بود.
منظره‎ای که حواسش را برای اندکی هم که شده از مادرش پرت کرد!
مادری که قرار بود امروز، پسرش از او نگهداری کند!
.
.
.
و دخترک خط می‌کشد روی تمام این نقاشی‎ها! و می‌پرسد از پرستارش:
آقای پرستار، فرشته ی مرد هم داریم؟



ارسال توسط کیوان فولادفر
تاریخ : دوشنبه 22 دی 1393

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن را بیاموز...

و دویدن که آموختی، پرواز را...

راه رفتن را بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزئی از تو می شود...

و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند...

دویدن را بیاموز  چون هر چیز را که بخواهی دور است...

و هر قدر که زود باشی، دیر...

و پرواز را بیاموز، نه برای اینکه از زمین جدا باشی،

برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی...

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی...

و پرواز را از یک درخت...

بادها، از رفتن به من چیزی نگفتند،

زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند...!

پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را به یاد نداشتند...

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند...!

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت...

و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید...!

و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست...!

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت...



ارسال توسط کیوان فولادفر

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان